فرشتهها حتماً ميآيند
فرشتهها آمدهاند پايين. همهجا پُر از فرشتهاست.
از كنارتكهرد ميشوند، ميفهمي؟ اسمترا كهصدا ميزنند، ميشنوي؟ دستشانرا كهرويشانهاتميگذارند، حسمی کنی؟
ميكني؟راستي، حياطخلوتدلت را آبو جارو كردهاي؟دعاهايترا آمادهگذاشتهاي؟ آرزوهايترا مرور كردهاي؟ميدانيكهامشببهتو همسر ميزنند؟ميآيند و برايتسوغاتيميآورند، پيرهنتازهات را.خدا كند يكهوا بزرگشدهباشي. ميآيند و چهار گوشهدلت را نور و گلابميپاشند.
ميآيند و تويدستشاندعايمستجاب شدهو عشقاست.
مبادا بيايند و تو نباشي. مبادا درِدلترا بستهباشي.
مبادا در بزنند و تو نفهمي. مبادا...
كوچهدلت را چراغانيكن. دمِدر بنشينو منتظر باش.
فرشتهها ميآيند. فرشتهها حتماًميآيند.
خدا آنسوتر منتظر است. مبادا كهفرشتههايتدستخاليبرگردند.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط اکبر
|

|