تبليغاتX
فرشته بی بال
فرشته بی بال


راهب

5 1 4 4 31 90 6 _ 1 da a d 7 5 80 2 _o.jpg

 

اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

 

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»

 

مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.

 

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

 

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند ، از وی پذیرایی كردند و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

 

صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»

 

این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

 

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.»

 

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 46 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كره زمین سفر كردم و عمر خودم را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»

 

راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

 

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

 

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را به من بدهید؟»

 

راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.

 

پشت در چوبی یك در سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند.

 

راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد .

 

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.

 

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

 

در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



عید فطر مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



بوسه يادگاري

عید فطر مبارک

بيشتر وقتها عزيزم به ياد تو اشک مي ريزم

گاهي بيدارم گاهي خواب

اما فقط تو را مي بينم

کي مي شه دستامون تو دستاي هم ديگه قفل بشه

کليد باز شدن اونا فقط بوسه آتشين باشه

مي ترسم از اين دنيا بميرم

 

 

اما براي يک بارم که شده تو را تو بغل نگيرم

اين قلب من با عشق تو کار مي کنه

اين بدن بي حسم با اسم تو جون مي گيره

نامه مي دم بمونه يادگاري

عاشقم و عاشق يادگاري

بده به من لباتا يادگاري

 



+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



دل شکسته

 

   قطره اشكي لرزان از گوشه قلبم به پايين افتاد و دل شكسته مرا كه بازيچه دست زمانه شده بود هزار تكه كرد

   خسته و درمانده از بودن و ماندن ميان واژه هاي بي مفهوم زندگي گم گشته بودم

  نيازي به مهرباني نيست جمله اي بود كه دل شكسته ام مي گفت

  مي گفت ديگر دلي براي از دست دادن ندارم

  خسته و درمانده به گوشه اي تنگ وتاريك پناه بردم و براي قلب از دست رفته ام نواي غم وزاري سر دادم

  آرام آرام بوسه هاي عشق را به فراموشي مي سپاردم

  آرام آرام در ميان غم ها وغصه ها گم مي شدم

  وقتي چشم باز كردم چيزي جزه تاريكي در وجودم نقش نبسته بود

  خسته ام و آرزوي ديرينه اي را با خود حمل مي كنم

  آرزوي مرگ را تا شايد ديگر هيچ انساني نتواند دلم را بشكند

  مي خواهم بروم بروم به جايي كه ديگر غم نباشد

  مي خواهم بروم بروم به جايي كه ديگر انساني دل انسان ديگري را نشكند

  مي خواهم بروم بروم به جايي كه ديگر انسان نباشد

  مي خواهم بروم تا ديگر نتوانند دلم را بيازارند

  مي خواهم برم و روح صدمه ديده خود را ترميم كنم

  مي خواهم برم به آسمانها مكاني كه ديگر جايي براي دل شكستن ندارد و هر كه در آنجاست فرشته خوست

  مي خواهم برم و ستاره اي شوم تنها كه در ميان واژهاي زندگي گم گشته است و همه او را از ياد برده اند

  بايد بروم وخود را از شرمساري دل خود رها كنم

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط اکبر  | 



درباره وبلاگ
من اکبر توانگر متولد 1364 هستم.اصلیتم یزدی ولی ساکن در اصفهان. این وب لاگ شخصی است و حقوق آن متعلق به مدیریت وب لاگ است.
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی
آرشیو کلیه مطالب وب لاگ


پیوندها
صالح خوشوعی
قالب های با حال
یه فرشته
باران تلخ
تکه تکه های قلب من
عشق و معشوق
همسفر تنهایی من
کلبه متروک
فریاد عشق
می خوام آروم بگیرم
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
ماهی پری
خلقت انسان
نامه اي به دوست
قلبش ترک خورد
نامه زیبلی ویکتور هگو
دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق را
غیرت و غرور و عشق
فرشته‌ها حتماً‌ مي‌آيند
دلنوشته های من
قصه پرداز دل تنگم


لوگوی دوستان




ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس
به وب لاگ من خوش آمدید